حسن حسن زاده آملى

224

هزار و يك كلمه (فارسى)

و بما قدمنا دريت أن المراد من إحصاء الأسماء هو التخلّق بها ، و الحديث الثاني بيان للثالث و المروى عن الإمام الصادق عليه السلام : « أحاديثنا يعطف بعضها على بعض . . » و ذلك كما ان القرآن ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ، و هذا قد روى عن الوصيّ عليه السلام في النهج ( الخطبة 131 ) . كلمهء 271 اين كلمه مقاله‌اى بسيار گرانقدر از استاد اعظم آية الله علّامه ذو الفنون حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - رضوان الله تعالى عليه - است كه اصل آن به خط مباركش در تصرّف اين تلميذش حسن حسن‌زاده آملى است : بسم الله الرحمن الرحيم فصل اوّل مشهور بين مردم اين است كه فلسفه مخصوص به بعضى عقول است و غير اهل نظر از آن لذّت نمىبرند ، ولى حقيقت اين است كه هر انسان متوسط الفكرى تا يك اندازه خود را در مسائل فلسفى وارد مىكند و در آن رأيى اتخاذ مىنمايد ؛ اگرچه اصطلاح فلسفى را نداند . بلى لفظ فيلسوف بر كسى اطلاق مىشود كه در مسائل آن به دقت نظر كرده و آراء مختلفه را كاملا فهميده و اهمّ اغراض خويش را تكميل آن قرار داده ، چنان‌كه در ساير حرف و صنايع كسى كه چند ميخ بر در اتاق خود بكوبد يا آن‌كه تختهء در خانهء خود را ببرّد نجار نيست ، مگر به قدر كافى كارهاى مختلفهء آن را فراگرفته و اين صنعت را شغل خويش قرار دهد . باعث اينكه فلسفه ايجاد شده آن است كه انسان چون به وجود آمد خود را در عالمى مشاهده كرد كه در آن عجائب بسيار ديد و با گردش روزگار با او مواجه شده و از آن تعجب نموده پيش خود گفت : اينها كه مىبينم براى چيست و از كجا مىآيد و عاقبت به كجا خواهد رفت ؟ عالم را در پيش خود معمائى ديد و خويشتن را محتاج به حلّ آن دانست و فكر او در اين مسائل ، اساس فلسفه گرديد ؛ چنان‌كه